ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
مقدمه 38
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
مىبردهاند كه هرگاه چيزى بيابند ، در آن بنويسند ، و پس از آنكه از بياض بسواد آمده و أوراق آن هم نوشته شده به همين اسم اولى بياض باقى مىمانده انتهى . 4 - بيت : در لغت بمعنى خانه است ، و نيز دو مصراع كلامى كه موزون باشد يك بيت خوانند ، و در احوال علماء ؛ براى تعيين بزرگى و كوچكى تأليفات آنان استعمال مىشود ، بدين نحو كه هر پنجاه حرفى را يك بيت مىگويند ، چنانكه در « قصص العلماء : 162 » فرموده ؛ و طريق تعيين آن اين است كه عدد حروف يك سطر را شمرده ، و حاصل را در عدد سطور يك صفحه ضرب مىكنند . آنگاه عدد حاصل را در عدد صفحات كتاب ضرب مىكنند ، و بدينطريق شمارهء أبيات يك كتاب تقريبا بدست مىآيد . 5 - تأليف : تأليف مصدر باب تفعيل است ، از ألف يألف مهموز الفاء ، از باب ضرب يضرب ، چون أزر يأزر ، و مصدر مجرد آن ألفت بضم مىآيد ؛ يعنى فراهم شدن ، و چون كتاب فراهم شده از كلماتى است آن را مؤلف بفتح لام و مجازا تأليف ، و فراهمكنندهء آن را مؤلف بكسر خوانند . 6 - ترجمه : در « الذريعة 4 : 72 » در مقدمهء ذكر ترجمه كتب فرمايد : ترجمه بناء رباعى است ، زيراكه فعلش ترجم چون دحرج است ، و أصل معناى آن تفسير و كشف و بيان است ، چنانكه گويند : ترجمه : يعنى تفسير و بيان كرد آن را ، و ترجم لسانه ؛ يعنى تفسير كرد آن را بزبانى ديگر ، و ترجمان ؛ تفسيركنندهء زبان است ، چنانكه در « صحاح » و « قاموس » نوشته ، و مترجم كتاب ؛ كسى است كه آن را بلغت ديگرى ترجمه كند . پس كتاب مفسر بفتح ، اصل ، و كتاب مفسر به آن ، ترجمه آن اصل ؛ و وجودش مترتب بر آن و متفرع از آن است و آن كتابى تازه و مغاير با اصل خود خواهد بود انتهى . و در نزد بيان تراجم اشخاص ؛ ذكرى از ترجمه احوال كسى نفرموده ؛ و در « مقياس الهداية » بعد از تفسير ترجمه به اين كه : آن تفسير لغتى به ديگرى است ، فرمايد : اطلاق ترجمه بر شرح حال مرد ؛ مجازى است كه اصطلاح بر آن نمودهاند ، زيراكه آن تفسير نام مرد بمرادفش در لغت ديگرى نمىباشد بلكه شرح حال او است انتهى . و در « اقرب الموارد » و « المنجد » نوشتهاند كه : ترجمه ، تفسير و ذكر سيرت